تبليغاتX
آیین های بر باد رفته

آیین های بر باد رفته

بناهای شکوهمند ایران(قسمت سوم)

بناهای سنگ افراشتی

امروزه، در گوشه و کنار جهان، ویرانه بناهای غول پیکری به جای مانده که به آنها سنگ افراشت میگویند. این بناها که از تخته سنگهای بسیار بزرگ ساخته شده اند، در گذر چند هزار سال دچار ویرانی گشته اند. سنگ افراشتها هر چه از فلات ایران به سوی شرق با غرب دورتر میگردد، به همان اندازه سن آنها رو به کاهش میرود. همین سر آغازی و پیشگامی تاریخی نشان میدهد که زادگاه بناهای غول پیکر سنگی در ایران میباشد و برخی از تیره های ایرانی که به شرق دور و اروپا کوچ کرده بودند، با بهره گیری از دانش مهرازی خود، اینگونه ساختمانهای بزرگ را رواج داده اند.

سنگ افراشتهایی که در ایران به جای مانده، در این بومها به چشم میخورد: آبخاست(جزیره خارک)، شهرهای املش، دیلمان، و دامنه های کوه سبلان، روستاهای ایلان(مشکین شهر)، نشتبان(سراب) و دیگر جاهای آذربایگان و شاید با ارزشترین آنها در دهکده ی قرخ قزلار باشد که به نام چهل دختران خوانده میشود.

در اینجا ستونهای سنگی دارای اندازه های گوناگون و بلندترین آنها 70/2 متر است. نا گفته نماند که این بلندا، اندازه ی راستین نیست، زیرا اگر گمان کنیم که %30 ÷ایه ی سنگها زیر خاک باشد، آنگاه به 4 متر خواهد رسید. پهنای سنگها ناهمسان بوده و از 7/0 تا 2 متر میرسد.

باری، چه بود انگیزه ی پیشینیان از ساختن این بناهای بزرگ که هریک از تخته سنگهایش چندین تن است؟ بگذریم از اینکه هنوز آشکار نیست چگونه سنگها را به جایگاه دلخواه می آوردند و بر روی هم سوار میکردند. با بررسی سازه های استوارتر، روشن گردیده که نقشه ی بناهای سنگی در پیوند با نمایه های کیهانی بوده است. پاره ای از آنها مانند سنگ افراشتهای 2تایی در آبخاست خارک بر روی خطی هستند که همسوی بر آمدان خورشید میباشد. پزوهشگران با بررسی بنای استون هنج در بریتانیا به این برایندها رسیده اند:

زمانسنجی بر پایه ی گردش روزانه ی خورشید

شناسایی روند(مدار) ماه و ستارگان

نمایه پردازی برجهای آسمانی(صور فلکی)

بنابر این دریافته میشود که با بهره گیری از دانش هندسه و اختر شناسی، رسدخانه های بزرگی در دوران باستان ساخته شده بود و گاهی برای خواسته های دیگر نیز به کار میرفت.

استون هنج: یادگاری از تمدن جهانی جم

مهرازی شگفت انگیز سنگ افراشتها که زمان آنها به پیش از توفان جهانی میرسد بیشتر به سه گونه به یادگار ماند:

1)گردواره یا دایره ای سان، مانند رسد خانه های خوارزم و استون هنج

2)کوهواره یا هرمی سان، مانند بناهای چغازنبیل و اهرام مصر

3)اشکوبواره یا مکعب سان، مانند کعبه ی زرتشت

افزون بر اینها بزرگترین شاهکار مهرازی جهان (تخت جمشید) نیز در رده ی سنگ افراشتها به شمار میرود.

در باره ی سنگ افراشتها به ویژه گردواره ها نگرشهای دیگری نیز در میان است:

1)نشانه هایی از میدانها و خطهای نیروی مغناطیسی زمین هستند که هرکدام در جای خود، از این نیروی شگفت انگیز، بهره های گوناگون میبردند، مانند جابجایی سنگهای غول پیکر که با رانش و کشش سنگها و زمین آن جایگاه میتوانستند سنگها را روی هم بگذارند.

2)برخی از آنها هنوز دارای بسامد(فرکانس) ورای صوتی و امواج نوری هستند.

3)دارای اتاقک نور بودند که در آنجا از پرتو خورشید به گونه ای همانند با لیزر بهره برداری میشد.

4)سنگ افراشتهایی که دارای کوارتز هستند، یک موجگیر (آنتن) افقی بزرگ را درست میکردند، زیرا کریستال کوارتز، لرزه ها و موجها را پس از دریافت، در کانون ویژه ای به گونه ی فشرده و یکجا باز میگرداند.

نقشه استون هنج

در تالش، بخش زرین کول(تپه ی زرین) ویرانه ی دژ یا کاخی به سان تپه، در میان دشتی هموار نمایان است. مردم بر این باورند که درون تپه گنجینه ی بزرگی میباشد و تا طلسمش شکسته نشود کسی نمیتواند به آن دسترسی پیدا کند و راه رسیدن به گنجگاه، همان جاییست که بامداد هر روز نخستین پرتو خورشید بر آن میتابد.

در دی گاه(جای ده) در میان ویرانه ها، ابزار و آرایه های فلزی، پیکره ها و سفالینه هایی از دوران باستان به دست آمده است. در سوی شرقی آنجا، بازمانده ی دیوارهای بزرگ سنگی به چشم میخورد که در چند جای آن کاوشهای خودسرانه انجام گرفته و چیزهایی بسیار باستانی یافت شده است.

در دیواره گه(جای دیو) نیز دیواری سترگ دیده میشود که گویا بازمانده ی یک دژ است. این دیوار از سنگهایی بزرگ ساخته شده که درازیش 20 متر، بلندایش 15 متر و پهنایش 2 متر است. دانشنامه ی بریتانیا زیر نام یران از مردمان مگالیتی( سازنده ی سنگ افراشت) در کنار دریای مازندران نام می برد که با نگرش به پیشینه ی فرهنگ در این مرز و بوم، ساخته هایشان دیرینترین نمونه ی بناهایی از اینگونه در جهان میباشند.

در آذربایجان، در شرق زنوز، بر فراز یک کوه، دیواره هایی از تکه های بزرگ سنگ سخت به جای مانده است که با تیزبینی تراش خورده و با چیره دستی به هم جفت شده اند.

در مسجد سلیمان، تپه ای ساختگی به چشم میخورد که هنوز سه ایوان، همراه دیواری با سنگهای بزرگ که بدون آژند(ملات) بر روی هم چیده شده، به جای مانده است. اینجا مانند بنلییست که سیکلوپئن خوانده میشود. ده پله که یکی از آنها 25 متر پهنا دارد تا بالای تپه میرود. آشوریان هرگز چنین ساختمانی نداشته اند. بسان این بنا، در بردنشانده(در نزدیکی کرانه ی کارون) نیز بوده است.

سنگ افراشت ایران (آذربایجان شمالی)

 

+ نوشته شده در  88/07/16ساعت 1:0  توسط عقرب سیاه  | 

بناهای شکوهمند ایران(قسمت دوم)

دستهاي ايران در سازه هاي جهان

ديرينترين نمونه هاي بنا و خانه سازي در جهان، در فلات ايران به دست آمده و پيشينه شان به ده هزار سال پيش ميرسد. آرتور پوپ با اين ياد آوري كه مهرازي(معماري)در ايران بيش از ششهزار سال تاريخ پيوسته دارد، نمونه هاي اين هنر ايراني را در گستره اي از سوريه تا شمال هند و مرزهاي چين و از قفقاز تا زنگبار ميداند. اما چنانكه خواهيم ديد، مهرازي ايراني همانند بسياري از هنرهاي اين مرز پر گهر، سراسر جهان را درنورديده است. در چين، تاق برپا گرديده از بامي فانوسي كه بر دريكهاي چوبي استوار است و براي پرستشگاه ها بسيار نيكوست، برگرفته از مهرازي ايران ميباشد. در انتاكيه پرستشگاهي بس بزرگ به نام ديماس بود كه به گفته ي مسعودي، ايرانيان آنرا با آجر و سنگ ساخته بودند و در آغاز آتشكده بوده است. هرسال در زمانهاي ويژه اي، پرتو ماه از دريچه هاي اين بنا به درون ميتابيد. استاد محمدكريم پيرنيا با اشاره به بناي بعلبك در لبنان ميگويد:

اين بنا را به دليل بزرگي ستونهايش يكي از عجايب دنيا ميدانند، در حالي كه در تخت جمشيد سنگهايي كه به اندازه ي بزرگتر و از دوردست آورده شده اند را داريم.

باستان شناسان با نگرش به سازه هاي بدست آمده از سر آغاز دوره تاريخي هند كه همزمان با شاهنشاهي هخامنشيست، بناهاي باستاني هند برگرفته از تخت جمشيد و برساخته ي هنرمندان و مهرازان ايراني ميدانند. دكتر اسپونر در گزارش پر ارزش خود درباره يافته هاي پاتالي پوترا(پايتخت باستاني هند) مينويسد كه تالارهاي بزرگ با ستونهاي يكدست و همرديف،سرستونها، و ديگر نشانه ها همگي سخن از نفوذ نيرومند ايران دارند. وي همچنين ويژگي هاي مهرازي ايران را در رزمنامه مهابهارات رديابي كرده است، آنجا كه آمده:

آسورمايا با نيروي يكشاها(ديوها) كاخهاي با شكوه با تاقنماها و آسمانه هايي كه بر  هزاران ستون بزرگ نهاده شده بود، در ميان خندقهاي پر آب ساخت.

پژوهش دكتر اسپونر پرده از رازهاي بزرگي بر ميدارد كه فهرستوار مي آوريم:

1)آسورمايا در مهبهارات همان اهورمزداي ايرانيست.

2)نقشها و ستونها و تنديسها در اين رزمنامه، يا آور سازه هاي سنگي و شكوهمند هخامنشي ميباشد، زيرا در هند كهن چنين بناهايي نبوده است.

3)دودمان موريايي كه برازنده ي اين بناها شناخته شده اند، نام خود را از مرو(مرغاب پارس)گرفته اندو گويا از خويشاوندان هخامنشيان بوده اند.

4)يكي از پادشاهان موريايي به نام آشوكا كه سازندگان كاخهايش همه از ايران آمده بودند، براي اين كارگران فني و مهرازان هنرمند چنان ارزشي در ديده داشت كه جريمه هاي سنگيني گذاشته بود براي كساني كه به اين ميهمانان گزند برسانند.

در دفترهاي تاريخ فني غربي چنين آمده كه نخستين گونه ساختمانهاي خرپايي در سده ي شانزدهم ميلادي ساخته شده! اما سندي تاريخي نشاندهنده ي آنست كه ساختمان خرپايي در ايران باستان از هزاره سوم پيش از ميلاد ساخته ميشده است.

در نگاره اي كه از شوش بدست آمده، ساختمان خرپايي را به گونه ي پايه اي براي اتاقهاي گنبد دار ميبينيم كه آنها را انبار گندم يا دستگاه خرمنكوبي پنداشته اند. به گفته ي ايرانشاه در زمان زال كاخي به بلنداي 60 كمند ميابند كه ساخته ي نياي و كرشاسپ و انبار گندم بود:

يكي خانه از چرخ بگذاشته

پر از دانه ي گندم انباشته

 

يكي تخته اي از سرش لاژورد

نبشته كه اين كاخ گرشاسپ كرد

 

چو ديدم كه اين روزگارست پيش

پر از دانه كردم من از رنج خويش

 

كه امروزت اين دانه اندر خورست

كه هر دانه اي دانه ي گوهر است

 انبارهای غله(شوش-ششهزارسال پیش)

پرفسور گيلمودو آنگليس در سخنراني خود به نام نفوذ هخامنشي در معماري يونان با نشان دادن نمونه هاي فراوان، برگرفته هاي يونانيان از ايرانيان را يكايك باز گفته است، مانند پرستشگاههاي دولوس،آپولو، الوزيس و... همه اين دگرگوني ها هنگامي در بناهاي يوناني پديد آمد كه پيش از آشنايي با ايرانيان، مهرازي يوناني دچار درجازدن و يكنواختي شده بود. پرفسور اميه ميگويد:

به كساني كه دوستدار هنر هستند پيشنهاد ميكنيم نخست به يونان بروند و سپس به ايران. زيرا در ايران گوناگوني و نو آوري در بناها حتي در يك دوره ي تاريخي به خوبي ديده ميشود، وارونِ آنچه كه در يونان، يكنواخت و تكراريست.

مارسل ديولافوآ، آرتور پوپ، مورتون و چند ايرانشناس ديگر نشان داده اند كه مهرازي گوتيك در اروپا برگرفته از سازه هاي ساساني است. به نگره ي چرزيگوفسكي:

همه ي ويژگيهاي بنيادين ساختمانهاي گنبدي و تاقهاي ضربي و حتي ساختمانهاي چليپا(صليب) گونه، كه چكيده و برآيند مهرازي بيزانس به شمار ميرود، از ايران سرچشمه گرفته و نخست در ايران گسترش و رواج يافته است. كاخهاي آبوباپليسكاي بلغارستان همانند كاخهاي ساساني در سروستان و فيروز آباد ميباشد. به گفته ي گيرشمن: كليساي ژرمن دپره، نزديك اورلئان به گونه ي آتشگاه ساخته شده و ديوارهايش داراي گچبري هايي است كه در آنها درخت زندگي كه در غار تاق بستان نقش شده ديده ميشود. پس از درآمدن تازيان، آتشكده ها و مهركده ها، برخي ويران و برخي ديگر به مسجد دگرگون گشتند. در تاريخ طبري گفته شده كه سعد وقاص و مردم شهر كوفه درهاي گرانبها و ديگر مايه هاي ساختماني در تيسفون را ساختن كاخ و كوشك خود بكار بردند. اما به دستور عمر كه از شعور هنري بهره اي نداشت، اين بناها و بنا بر اين كارهاي هنري آنها، سوزانده و از ميان برده شد. نمونه اي ديگر از دست درازي تازيان به تاج سر شهرهاي جهان را در اين گزارش ميبينيم:

پس منصور عباسي، خالد برمك را گفت: كوشك اسپيد كه به مدائن است بكنم و آلت و خشتها اينجا آورم.

خالد گفت: مصلحت نباشد كه آن بناي اكاسره(كسرايان) است و فخر آن امروز شما راست كه هر آنكسي كه بنا بيند، داند كه آن، پادشاهي بزرگ كرده است.

منصور را آن خوش نيامد...بفرمود تا آن كوشك را باز شكافتند و خشت پخته و گچ همي آوردند و چون حساب كردند، مئونت(هزينه) آن، از بشكافتن و به بغداد رسيدن، هر خشتي به درمي سيم(پول نقره) برمي آمد و بغداد از نو به كمتر از اين ميشايست پختن.

دو نمایه از کاخ سروستان

اين فقيه همداني از جايگاهي بنام مندان ياد كرده كه بر فراز كوه، كاخهاي باشكوه و باغهايي با چشمه هاي گوارا به چشم ميخورد. در آن ميان، سرايي با چوب ساج و آبنوس، و سرشار از نقش و نگار بود به گونه اي كه در مشرق زمين، بنايي بلندتر و زيباتر از آن يافت نميشد. اين سرا بدست ناپاك هارون عباسي ويران شد. با همه ي اين ويرانگريها كه سپس از سوي تركان مغول دنبال شد فنها و شيوه هاي گوناگون مهرازي و بناسازي در اين سرزمين، همچنان زنده ماند و شاهكارهاي بزرگي پيشكش جهان هنر نمود. يكي از بزرگترين شاهكارهاي هنري جهان، بناي نامدار تاج محل است كه دو مهراز ايراني استاد شيرازي و پسرش محمد شيرازي نقش بنيادين را در پديدآوري آن داشته اند. اين بنا از عاليترين هنر و ذوق سرچشمه گرفته و به گفته گروسه: تاج محل مانند سليمانيه گويي روح ايران است كه در جسم هندوستان و تركيه حلول نموده است.

 تاج محل(هندوستان)

+ نوشته شده در  88/05/01ساعت 3:30  توسط عقرب سیاه  | 

بناهاي شكوهمند ايران(قسمت اول)

سرآغاز

از كوخ تا كاخ

از دير باز, گروههاي انساني در سه پهنه ميزيستند و در خور هر پهنه, پناهگاه ويژه اي داشتند:

1)كوه:فرورفتگيهايي كه در دل صخره ها بود, انسانها را از گزند آفتاب و باران به دور نگه ميداشت و گاهي نيز غارهاي كوچك و بزرگ, فريادرس آدميان در برابر ددان و آسيبهاي هستي بود. درباره دوره غارنشيني يا عصر كيومرث در شاهنامه ميخوانيم:

كيومرث شد  بر جهان كد  خداي                نخستين به كوه اندرون ساخت جاي

سر بخت و تختش بر آمد به كوه                پلنگينه     پوشيد    خود    با    گروه

به نوشته استاد احمد حامي: با زياد شدن مردم, چون براي زيستنشان در غارها جا نبود زير زمين غاركندند و در آن ميزيستند و به زيستگاه خود (كند) ميگفتند مانند سمركند(سمرقند) تاشكند, خوكند, قصركند(قصر قند) و جز اينها. با گذشتن زمان در پاره اي از گويشهاي ايراني حرف (د) افتاده و (كن) مانده مانند كن, نزديك تهران و بروسكن در خراسان و كناب در اردبيل. به كنه, خنه هم ميگويند كه در خراسان به خانه گفته ميشود. در گويشهاي ديگر, حرف (ن) افتاده و (كد) مانده مانند كدخدا, كدبانو, مسكد(مس=بزرگ+كد)كه مسجد شده.(كده) كوچك شده ي كد است كه پسوند واژه هاي زياديست مانند آتشكده, ميكده. در زمينهاي نمناك و آبدار كه كندن زمين و زيستن در زير زمين دشوار بوده, همچنين براي ايمن بودن از يورش دشمنان, روي تپه ها (كله ي تپه ها) جاي زندگي ميساختند كه جاهاي زيادي با پيشوند و پسوند(كل) به جا مانده است مانند شش كلان(تبريز) هفت كل(خوزستان) سياه كل(گيلان) كلان(تهران) رستم كلا(مازندران). كلات (كل+ات) مانند كلات نادري(دره گز) كلات(بجنورد,مهاباد,چاه بهار)

از ديگر نامها ميتوان به كندوان اشاره كرد كه مسكن مردم در دل كوهها و تپه هايي بوده كه با كمي همت و كوشش ميتوانستند درون آنها را به گونه هايي دلخواه شكل دهند. زيباترين نمونه, روستاي كندوان در دامنه ي سهند(50 كيلومتري پايين تبريز) ميباشد.

2)جنگل: انسانهاي جنگل نشين با چشمداشت به لانه و آشيانه ي پرندگان, خوابگاه خود را در آغازبر فرازشاخسار درختان ميساختند هرچند كه در آنجا نيز از گزند برخي از جانوران در امان نبودند. در داستان مشي و مشيانه(نخستين زوج انساني در استوره هاي ايراني) ميخوانيم كه ايشان به ياري ابزار تيز اهنين, تنه و شاخه ي درختان را بريدند و كلبه اي چوبين ساختند.

3)هامون: در دشتها كه سنگ يافت نميشد خانه ها را با گل ورزيده يا شفته ي خاكي ميساختند. خاك را دسته كرده, ميان آنرا آخوره(آبخوره) ميكردند و در آن آب ميريختند تا به خورد خاك برود و خاك خيس بخورد و گل شود. گل را ورز ميدادند تا همه دانه هاي آن آب اندود شده, گل چسبنده شود و با آن, ديوار چينه اي ميساختند. واژه ي (وردن) بايد از آن زمان به جا مانده باشد. روستاهايي كه با خانه هاي چينه يي ساخته ميشدند, با پيشوند (ورد) نامگذاري ميشدند مانند(ورده) نزديك تهران,ساوه و مهاباد (وردان)خوي (ورداورد)تويسركان. واژه ي وردان كه در زبان ارمني(وارطان) گفته ميشود, همان وردن است. ديوارهاي چينه يي, شاغولي نبودند هرچه بلندتر ساخته ميشدند كلفتيشان بيشتر ميشد. براي آنكه ديوار, شاغولي و با كلفتي كمتر ساخته شود, ديوارها را با خشت(گل شكل گرفته) ساختند. روستاهايي كه با خشت ساخته ميشدند, با پسوند(كرد) يا(گرد) نامگذاري ميشدند مانند دارابگرد, وروگرد(بروجرد). گرد يا گراد در زبانهاي روسي و اروپايي مانند لنين گراد يا بلگراد با (گرد) همريشه اند. روستا نشينان و شهر نشينان براي آرامش در برابر حمله ل دشمنان, برج ميساختند و هنگام خطر به درون برج پناه ميبردند. چسبيده به ديوار برج, بارو ميساختند تا بتوانند از درون بارو پاي ديوارهاي برج را ببينند. به برج, پيشتر (برگ) ميگفتند كه همان (بورگ) زبانهاي اروپاييست مانند (هامبورگ).ديرينترين نشستگاه بشري كه در دشت شناخته شده, سيلك(سيارك) نزديك كاشان است. مهرازان(معماران)ايراني, نخست كهسازه(ماكت) و نمونه كوچكي از بناي درخواستي را ميساختند. ايرانيان در ساختن سازه هاي سرفراز, بسي پيش رفتند و يادگارهاي گرانبهايي به جاي گذاشتند. براي آشنايي بيشتر با ديدگاه هنري ايرانيان در زمينه ي مهرازي بايسته است نخست به سرچشمه هاي آسماني بناهاي شكوهمند بنگريم.

مهراز ايراني با كهسازه اي از يك دژ(دوره ماد)

كهسازه هاي برنزي از چغازنبيل(دوره انشان)

آسمان, سراي خدايان

انسان ايراني به آسمان بسان خانه ي خدايگان, آشيانه ي امشاسپندان و سراي ايزدان مينگريست. آسمان, كاشانه اي كيهانيست كه بايد شناخت و به گونه ي خانه اي خاكي بازسازي كرد:

آسمان, اين زمين و گرداگرد آنرا همچون خانه اي فراگرفته است. آسماني استوار و دور كرانه كه در جهان مينوي بر افراشته و برپا داشته شده است.

آسمان بي ستون و بدون نگاهدار مادي, مانند يك تخم گرد و كروي است. درازا و بلندا و ژرفايش هم اندازه و زيبنده ميباشد.(با چشمداشت به نيمكره ي آسمان بود كه كنبدها پديد آمدند). يكي از هفت پايه ي آسمان(انغر رئوچه) نام دارد به معناي روشنان جاودان و به اينگونه ياد شده است: خانه ي زرين گوهر ياقوت نشان. بهشت كه در يكي ديگر از پايه هاي آسمان جاي دارد و مسكن مردم نيكومنش است, مانند خانه اي گوهر نشان نموده شده است و از سوي ديگر, خانه ي بهشتي يكصد ستون و هزار تير و ده هزار پنجره ي بزرگ و ده هزار دريچه دارد.(ونديداد, بندهاي28و38)

آسمان گاهي نيز به گونه ي دژ نمودار شده است. نظامي گنجوي ميگويد:

حصار فلك بركشيدي بلند               در او كردي انديشه را شهربند

و در غزلي از مولانا:

از حصار فلكي بانگ امان ميخيزد            وز سوي بحر چنين موج گمان مي آيد

درباره ي سراي ايزدان ميتوان از نشيمن مهر(ايزد ميترا) ياد كرد:

ايزدي كه آفريدگار-اهورامزدا- آرامگاه او را بر فراز كوه بلند و درخشان و داراي رشته هاي بسيار برپا كرد. آنجا كه نه شب هست, نه تاريكي, نه باد سرد, نه باد گرم, نه بيماري كشنده و نه آلودگي ديو آفريده... آرمگاهي كه او بتواند از فراز كوه البرز, سراسر جهان را بنگرد... خانه اي كسترده و آسوده از دشواري و نياز, خانه اي درخشان و داراي پناهگاه هاي بسيار.(مهريشت, بندهاي 50,51,44)

ايزدان, نگاهبان و نگران خانه هاي پرهيزكاران هستند:

خانه هاي كساني كه ايزد اشي ياورشان باشد, خوب ساخته و ديرپاي, بهرهمند از ستوران و ديرزماني استوار است.(ارت يشت, بند8)

همه ي خانه هايي كه در پناه سروش است ميستاييم. خانماني را ميستاييم كه در آن سروش اشون(رهرو راستي) را گرامي داشته و اشون مرد سرآمد در انديشه و گفتار و كردار نيك را به خوبي پذيرفته باشند.

ميترا(مهر): ايزديست كه ستونهاي خانه هاي بلند را نگاهداري كند و تيركهاي آنها را استوار دارد. آن كه خانمان را-خانماني را كه از آن خشنود باشد- گله اي از گاوان و گروهي از مردان بخشد. ديگر خانمانها را هرگاه از آنها آزرده شود, براندازد... خانه هاي هراس انگيز ديو پرستان ويران شود و از مردمان تهي بماند.(مهريشت, بندهاي27 و 28)

فر وشي ها يا ارواح پاك مردگان, پيوندگار مينوي نيايشگران و خواهندگانشان با ايزدان هستند و ميان زمينيان و آسمانيان, پيامگذار ميباشند:

خانه نشينان در نيايش خود ميگويند:شود كه فروشي هاي بسيار نيرومند و پيروز اشونان, و فروشي هاي نخستين, آموزگاران كيش و فروشي هاي پيام آوران ,خوشنود به خانه خرامند. بشود كه فروشي ها در اين خانه خوشنود شوند و ما را پاداش نيك و آموزش سرشار بخواهند. بشود كه آنان از اين خانه خوشنود بازگردند. بشود كه آنان سرودهاي ورجاوند و آيينهاي نيايش مارا به اهورامزدا و امشاسپندان برسانند. مبادا كه آنان گله مند از ما مزدا پرستان, از اين خانه دور شوند. فروشي اشونان(روانهاي پاك درگذشتگان) اگر از دارنده ي خانه خوشنود باشند, او را خواستار شوند كه: اين خانه از انبوه ستوران و مردان, بهره مند باد. فروشي ها در پهنه ي رزم, براي خانه و سرزمين خويش ميجنگند, براي آنجا كه خانه و كاشانه داشته اند آنچنان كه گويي دلير مردي رزم افزار بر ميان بسته, دارايي فراهم آورده ي خويش را پاس ميدارد.(فروردين يشت, بندهاي156و157)

ويژگي, ارج واهميت خانه در فرهنگ ايراني آنچنان بود كه ميگفتند:

كسي كه خانه اي دارد, برتر از كسي است كه خانه ندارد...خانه اي كه در آن, گله ي گاوان به خوبي پرورده شود پرهيزكاري افزوني گيرد. خوراك ستوران, فراوان باشد. سگ خوب پرورش يابد. كدبانو كامياب شود. فرزندان ببالند. آتش, فروزان بماند و هر يك از نيايشهاي نيك زندگي به خوبي برخوانده شود.

خانه ي همگاني داراي آغل بود و بر سه بخش ميشد: بالاي آن 12, ميان آن 9 و پايين آن6 گذرگاه(درو پنجره) داشت. از آنجا كه هنگام زمستان, بردن مردگان به دخمه يا گورستان همگاني دشوار بود, موبدان اين دستور را نگاشتند:

چون بابستان سپري شود و زمستان فرا رسد, در هر خانه و هر كوي بايد كده هايي براي نگاهداري مردگان بسازند, چندان بزرگ كه سر, پاهاي كشيده و دستهاي گشوده را نيازارد. بايد مرده را تا بدان هنگام كه باد بهاري, آبهاي روي زمين را بخشكاند, در آنجا نگاه دارند و سپس در دخمه بگذارند.(ونديداد,14+14:14)

در شاهنامه به شيوه و جايگاه خاكسپاري شاهان و بزرگان, بارها اشاره شده است. منوچهر پس از درگذشت فريدون:

بر آيين شاهان يكي دخمه كرد               چه از زر سرخ و چه از لاژورد

نهادند زير   اندرش     تخت عاج               بياويختند   از  بر    عاج,    تاج

كي قباد پيش مرگ, كاووس را فراخواند و:

بدو  گفت   ما   برنهاديم   رخت              تو بسپار تابوت    و بردار تخت

بگفت اين و شد زين جهان فراخ              كزين كرد صندوق بر جاي كاخ

پس از درگذشت كاووس:

ز   بحر   ستودانش    كاخي   بلند                 بكردند    بالاي  او   ده     كمند

نهادند     زير   اندرش   تخت   عاج                  به سر بر ز كافور وز مشك, تاج

چو برگشت كيخسرو از پيش تخت                  در خوابگه  را    ببستند سخت

يحيا بن عبداللطيف مينويسد:

گورهاي ملوك عجم كه پيش از اسلام بودند بر سه گونه باشند, بعضي در غارها و دخمه ها باشد و مدفن ملوك عجم بيشتر آن جايگاه است كه در كوه ساخته اند و چندي كه در پايين كوه نهاده اند و سنگ بسيار بر آن ريخته اند چنانكه تلي گشته و بعضي در خمها نهاده اند و خم را در زمين تعبيه كرده.(لب التواريخ)

آرامگاههاي سخره اي(دوره ماد)و تابوت و خمره دفن از سفال

در گرشاسپ نامه كه سروده اسدي توسي ميباشد ميخوانيم: گرشاسپ در يكي از سفرهاي دريايي اش در آبخاستي ناشناخته بنايي شگفت انگيز ميبيند كه:

بنش بر زپولاد ار زير پوش             برآورده داريوش از هفت جوش

پس از راه يافتن به آنجا, باغي پديدار ميشود كه ديوارهايش از در و زبرجد پوشيده شده و تختي بلورين نهاده بودند كه تنديسي زرين بر آن جاي داشت.

همه بوم  و ديوار تا كنگره               به در و زبرجد درون يكسره

بلورينه تختي درو شاهوار               بتي از وي از زر گوهر نگار

ز بالا   ش تابوتي   آويخته                هم از زر و گوهر برانگيخته

نگاهبان باغ به گرشاسپ ميگويد كه اين تخت و تابوت از آن سيامك, پسر كيومرث است و هرگاه كسي بخواهد از اين همه زر و گوهر چيزي بيرون ببرد, درها خود به خود به رويش بسته خواهند شد.

چنين گفت كين تخت و ايوان و ساز                 بدان كز   سيامك   بماندست   باز

همين    بزمگاه     دل  آراي اوست                  در اين نغز تابوت هم جاي اوست

چو    رفت او بتي همچنان ساختند                  برينسانش   بر تخت     بنشاختند

ازو يادگار    است      گفتار      چند                  نشته    بر اين    لوح   بسيار پند

درهاي خودكار, ديوار هفت جوش يا هفتگانه, و كاربرد فلزهايي چون پولاد و ارزيز(قلع) از ويژگيهاي چشمگير مهرازي(معماري) ايران به شمار ميرفت و در آينده بازهم ديگري را خواهيم ديد.

ويژگي هاي مهرازي ايرني

استاد پيرنيا مهرازي ايراني را بر پنج پايه ميداند:

1)مردم واري: داشتن مقياس انساني با نگرش به نيازهاي گوناگون ساكنان خانه مانند نورگيري اتاق و بهره وري از پنام(عايق) براي جلوگيري از گرما و سرماي زياد

2)پرهيز از بيهودگي: هيچ شيوه و مايه اي بيهوده به كار نميرفت. براي نمونه در جاهايي كه شمار زيادي از مردم, آمد و شد داشتند در بخش ازاره(پايين ديوار) اگر از اندود بهره برده ميشد, پس از مدتي از ميا ميرفت. بنابر اين ازاره را از كاشي ميساختند.

3)نيارش: به همه ي چيزهايي كه بنا را نگاه ميدارد گفته ميشود مانند استاتيك بنا, علم يا فن ساختمان و مصالح شناسي.

4)خود بسندگي: جدا از بناهاي ويژه, سازندگان همواره ميكوشيدند از مايه هاي پيرامون خود كه ارزانتر به دست مي آمد و با زيستگاهشان هماهنگي داشت, بهره برداري كنند.

5)درون گرايي: ويژگي بسياري از بومهاي ايران, مانند خشكي, تندباد, شنهاي روان, و نيز ارج و حرمت زندگي شخصي و خصوصي, پيامدش خانه هايي با نقشه ي درونگرايانه بوده كه دو بخش اندروني(براي خودي ها) و بيروني(براي مهمانها) را در بر داشته است. (شيوه هاي معماري ايراني, بخش اول)

يكي از نكته هايي كه درباره ي مهرازي(معماري) ايراني پوشيده مانده, نقش ايزد ميترا و چشمداشت به مهرپرستي در بناهاييست كه خود, هشت ضلعي هستند و با تاق و تالار هشت گوشه دارند. شمار8 نشانگر چهار سوي ميانين(چهار جهت اصلي)و چهار سوي كنارين(چهار جهت فرعي) ميباشد كه در استوره ي ايزد مهر(ميترا) اينچنين بازتاب يافته است:

هشت تن از ياران او بر فراز كوهها, همچون ديدبانان مهر, بر بالاي برجها نشسته اند.(مهريشت, بند 45)

و در بخش ديگري از اوستا ميبينيم ايزد آناهيتا كه داراي تاج زرين هشت گوشه ميباشد, به زرير پسر گشتاسپ ياري ميكند تا بر دشمنش بنام هوم يك كه در(هشت خانه) بسر ميبرد پيروز شود.(آبان يشت, بند113)

در شاهنامه ,يكي از پهلوانان بنام گرازه داراي درفشي با نگاره ي هشت باز(پرنده شكاري) ميباشد كه نمايه ي هشت ياور ميتراست. در اينجا نمونه هايي ياد ميكنيم كه با چشمداشت به هشت سوي تابش ايزد ميترا داراي ساختارهشت گوشه و يا نام هشت بهشت هستند:

اتشگاه سپاهان(اصفهان)

كاخ هشت بهشت(اصفهان)

كاخ هشت بهشت(تبريز)

آرامگاه خواجه اتابك(كرمان)

كلاه فرنگي(رشت)

و بسياري از آتشكده ها و ديگر بناها در اين شمارند و گاهي گنبد مسجدها داراي هشت دريچه هستند. در ادب پارسي با اين ويژه نامها روبرو ميشويم: هشت باغ, هشت بستان, هشت خلد, هشت ماوي, هشت مرعي, هشت منظر, هشت هيكل رضوان. در شاهنامه و ديگر گزارشهاي پيشين, بارها از آرايه ها و نمايه هاي كاخها و بناهاي با شكوه ياد شده كه داراي باغ و ميدان, گلشن زرنگار و ايوان زرآزده(طلاكاري)بوده اند. براي نمونه, انوشيروان دادگر در شهر تازه ساز سورستان:

يكي   كاخ كرد    اندران شهريار                   بدو   اندر   ايوان      گوهر     نگار

همه شوشه ي تاقها سيم و زر                   به     زر اندرون    چند   گونه گهر

يكي گنبد   از آبنوس   و   زعاج                    به پيكر چو بايسته از شيزو ساج

رودكي نيز درباره ي بنايي ناشناخته ميگويد:

بهشت آيين سرايي را بپرداخت              ز هر گونه درو تمثالها ساخت

ز عود    و چندن     او را آستانه              درش سيمين و  زرين پالكانه

در كاخها چهره ي شهرياران و بزرگان را مينگاريدند. رودابه:

يكي خانه بودش چو خرم بهار               ز چهر بزرگين بر او برنگار

اسكندر اشكاني در راه يمن به بابل, به شارستاني ميرسد كه:

نبيني بد و اندر ايوان و خان           مگر پوشش از ماهي و استخوان

بر ايوان ها    چهر افراسياب           نگاريده      روشنتر     از    آفتاب

همان چهر كيخسرو جنگجوي          بزرگي   و مردي   و آهنگ   اوي

بلعمي ميگويد: بر ديوار كاخ خورنه(خورنق) نمايه اي از شكار بهرام گور نقش كرده بودند كه با يك تير, شيري را بر روي گوره خري جهيده بود, به هم دوخته و نوك تير به زمين فرو رفته بود.

افزون بر كاخها, دژها و باروها نيز از مهندسي استادانه و گاه شگفت انگيز برخوردار بودند و بر سه گونه ساخته ميشدند:

1)دژهاي دريايي: اين دژها در آبخاست(جزيره) و يا در كرانه ي دريا بنا ميشدند و بدين سان, از آب به گونه ي يك بازدارنده ي دشوار, بهره ميبردند. نمونه اي از اينگونه دژها به دست سلم فرزند فريدون ساخته شد كه آلان دز ميخوانند و تنها با كشتي ميشد به اين دژ دريايي راه يافت:

يكي جاي دارد سر اندر سحاب             به خارا بر آورده از قعر آب

نهاده به هر چيز گنجي به جاي             برو نفكند سايه    پر هماي

دژهاي دريايي ايرانيان(دوره ماد)

2)دژهاي كوهي: اين دژها بر فراز يا در دامنه ي كوه برپا ميگرديد و با بهره گيري از شيب زمين و پرتاب سنگ از رخنه ي سپاه دشمن جلوگيري ميكردند. گويا دژهاي كوهي را به نام كنگ دژ ميخواندند. راهيابي به اين دژها چنان دشوار بود كه پهلواني مانند نريمان ناكام و كشته ميشود:

شب و روز بودي به رزم اندرون          هميدون گهي چاره گاهي فسون

سرانجام     سنگي    بينداختند          جهان      را ز     پهلو     بپرداختند

اين دژ كه بر فراز كوه سپند بود, در برابر سام نيز پايداري نمود زيرا مردمش به يك پ كاه هم نياز نداشتند:

درختان بسيار   با كشت و ورز              كسي خود نديده ست ازان گونه مرز

ز هر پيشه كار و زهر ميوه دار              درو           آفريدست          پروردگار

در نامه ي ويس و رامين درباره ي دژي بنام اشكفت آمده:

دز اشكفت    بر كوه    كلان بود                 نه كوهي بود برجي زاسمان بود

ز سختي سنگ او مانند سندان                 نكردي كار    بر وي    هيچ توفان

ز بس پهنا    يكي نيم جهان بود                 ز بس   بالا ستوني  زاسمان بود

برو     مردم نديدم      ماه بودي                 ز راز     آسمان      آگاه     بودي

دژ مادي(گيشه سو)

3)دژهاي دشتي: برپايي اين دژها كه بازدارنده اي چون آب ژرف و يا ديواره ي بلند كوه نداشتند, دشوارتر مينمود. دژهاي دشتي مانند دز سپيد راهي نهان به بيرون داشتند:

به زير دز اندر يكي راه بود                 كز آن راه دشمن نه آگاه بود

نگاره اي از يك بناي باستاني شش هزار ساله(چغاميش-دوره شوش و انشان)

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت 19:56  توسط عقرب سیاه  | 

جشن امردادگان

 

 

به خشنودی اهورامزدا

امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است  اين  جشن متعلق به  امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .قبل از هر چيز بايد درباره واژه اشتباه مرداد توضيح داده شود؛واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی  و جاودانگی به ديو نيستی و مرگ تغيير شکل می دهد .زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم.بطوريکه در بحث امشاسپندان توضيح داديم اين فرشته نماينده آخرين مرتبه کمالاتست . صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت  بآبادی زمين و پاکی و نظافت بطور مشروح بيان شد  نظر بهمان صفات پاک و پسنديده است که ايرانيان اين روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پيروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوريحان در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد ((مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته ايست که بحفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است))

نياکان ما در اين روز به باغها  و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.

http://www.zartosht.5u.com : منبع

+ نوشته شده در  88/01/19ساعت 22:10  توسط پرنیا  | 

ششم فروردینماه زادروز اندیشمند ایرانی و پیام آور خرد, زرتشت بزرگ شاد باد....

 

 

+ نوشته شده در  88/01/06ساعت 13:44  توسط عقرب سیاه  | 

جشنهای ایرانی

با سلام خدمت دوستان عزیز!!!!؟! راستش این پست رو میخواستم یکم بندازم عقبتر ولی دلم نیومد. وبلاگمون نو پاست دیگه باید بهش برسیم. در این پست میخوام شمارو با جشنهای فروردینماه بیشتر آشنا کنم.

۱.نوروز

هرمزد روز از فروردین ماه برابر با یکم فروردین در گاهشماری ایرانی

 سر  سال نو  هرمز  فرودین         بر آسوده از رنج تن ، دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند         مر  آن  روز را روز نو خواندند

نخستین روز از فروردین ماه برابر است با روز جشن بزرگ نوروز در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار.

نوروز و آغاز سال نو، مناسبت­های جداگانه­ای هستند که با یکدیگر همزمان شده­اند.
در سُغد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَرد»، «نَوَسَرد» و «نوسَرِد» یاد می­شده است که به مانک «سال نو» می­باشد.
در زبان اوستایی نیز «سَرذَه» به مانک سال خورشیدی است. در بدخشان با نام «شگون بهار»، در شُغنان (تاجیکستان در کناره­ی رود «پنج») به نام «خِدِر ایام» (بزرگ­ترین روزها) و در بابل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَکیتو»(سومری «زَگموگ») شناخته می­شده است.
با شکوه­ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام­های «سِیرلاله»(جشن گل لاله)، «جَندَه بالا»(بالا کردن دَرَفش) در شهر مزار شریف افغانستان کنونی (آریانای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار می­شود.

نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد.

 از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به «جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشيدى» مى خوانند.
اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند. اما عاملى كه «نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرند.  برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى.

جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.

دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان ، هفت دريا ، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:

اهورامزدا(به معنى سرور دانا)،

 وهومن (انديشه نيك ) ،

ارديبهشت (پاكى وراستى )،

شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )،

 سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ،

خرداد (رسايى و كمال ) و

امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين»  نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

 بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه «سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد.  يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند.

 به هر روى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.

مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

 سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

 و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.

در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيك‌بختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است

۲.روز امید

خرداد روز از فروردین ماه برابر با 6 فروردین در گاهشماری ایرانی

ششم فروردین ماه به نام های «روز امید»، روز «اسپیدا نوشت» یا روز «نوروز بزرگ»[1] خوانده می شود و از روزهای خجسته ی ایرانیان است، که همراه با شادی و مراسم آب پاشی برگزار می شود، و در تقویم سُغدی و خوارزمی روز آغاز سال نو می باشد.

در متن پهلوی «ماهِ فروردین، روزِ خرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جمله :

  • پیدایی کیومرث و هوشنگ
  • روییدن مشی و مشیانه
  • تیراندازی آرش شیواتیر
  • غلبه ی سام نریمان بر اژدهاک
  • پیدایی دوباره ی شاه کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی)
  • همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا

و نام «روز امید» به خاطر انتظار پیدایی دوباره ی کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات بخشان (سوشیانت ها)، به این روز داده شده است.

نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه نویسی در این روز گرفته شده است که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می رود با پیام های شادباش نوروزی در پیوند باشد.[2]

از این روز به نام «هودرو» یا «هفدورو» یعنی روزی که هفتاد و دو رویداد سرنوشت ساز در زندگی و تاریخ ایرانیان روی داده است نیز نام برده شده است.

در منابع کهنی از دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، فردوسی بزرگ، ابن ندیم و غیره نیز اختراع خط به دست جمشید و بر تخت نشستن وی گزارش شده است بدینگونه که :

«... روزی که جمشید خط نوشت و به مردم مژده داد که روش او خدای را خوش آمده و به پاداش کارهایش، گرما، سرما، پیری و رشک را از مردمان دور می کند، روز ششم فروردین ماه بود ...»

۳.زیارت پیر هریشت

زرتشتیان ایران از سراسر جهان، هر سال از روز امرداد تا روز خور از ماه فروردین (7 تا 11 فروردین) برای برگزاری آیین های دینی و سنتی در زیارتگاه «پیرهریشت» گردهم می آیند.

این زیارتگاه در 15 کیلومتری اردکان یزد، بر دامنه ی کوه هایی پست واقع شده است.

دلیل اعتقاد زردشتیان به این زیارتگاه، غیب شدن یکی از ندیمگان دختر یزدگرد سوم در این منطقه است.

آورده اند که این مکان مقدس «گوهربانو»، از ندیمگان دختر یزدگرد سوم شهریار را در خود گرفته است.
گوهربانو در پی تعقیب تازیان پس از حمله ی وحشیانه به ایران از کاروان همراهان جدا شده و پس از سرگردانی در این محل به نیایش خدا می پردازد و ناگهان ناپدید می شود و سال ها پس از ناپدید شدن بر کودکی گمشده نمایان می شود و به او می گوید از پدرش بخواهد که بنای پیر هریشت را بسازد.

در پایین این کوه آهکی سیاه رنگ، ساختمان هایی به وسیله ی خیراندیشان ساخته شده است که «خیله» نام دارد و نیایش کنندگان که از راه دور و نزدیک به این مکان می آیند برای چند روزی در این خیله ها به سر می برند.

بنابر تقویم قدیم زرتشتیان در طول ماه آبان هر بهدینی می توانست به این جشن گاه رفته و آیین ویژه ی زیارت را بجای آورد.

به روایتی جشن آتش افروزی «هیرومبا» را زرتشتیان شریف آباد در 26 فروردین در این زیارتگاه برگزار می کنند.

روایت دیگری هم از برگزاری جشن و پایکوبی در 18 فروردین خبر می دهد.

بنای زیارتگاه منحصر به یک اتاق و یک پستو است. در قسمتی از کوه، همواره آتش روشن است.
در میان اتاق آتشگاهی وجود دارد که بر آن آتش می افروزند.

۴.آبان روز

آبان روز از فروردین ماه برابر با 10 فروردین در گاهشماری ایرانی

دهم فروردین، نخستین آبان روز سال است و به روایت «برهان قاطع» جشنی به همین نام در این روز انجام می شده.

از جمله مراسم این جشن آب پاشی به یکدیگر بوده و نوعی انتظار برای بارش باران است.

۵.سیزده بدر

تیر روز از فروردین ماه برابر با 13 فروردین در گاهشماری ایرانی

سخن پیرامون جشن «سیزده بدر»، همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.
در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه گردآوری کنیم.
بهتر است در آغاز، پیشگفتاری پیرامون عدد 13 و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحوست داشته یا نه فراهم آوریم :

نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیومن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند،(نگاه کنید به نام روزهای ماه) و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.
اما پس از حمله ی تازیان به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.
برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای هر ماه را بیان می کند :

هفت روزی نحس  باشد در مهی        زان  حذر  کن   تا   نیابی  هیچ رنج
سه و  پنج و سیزده با  شانزده       بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج

از سویی دیگر پس از نفوذ فرهنگ سامی نوبت به رخنه ی فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد 13 را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته اروپا، این خرافات عمیقا در دل بسیاری از اروپاییان وجود دارد که در مقایسه با خرافات شرقی، شمارگان آن ها کم نیست و مثال های بسیار دیگری مانند «داشتن روزی بد با دیدن گربه ی سیاه رنگ»، «احتمال رویدادی شوم پس از رد شدن از زیر نردبام» یا «شوم بودن گذاشتن کلید خانه روی میز آشپزخانه»، «خوش شانسی آوردن نعل اسب» و بسیاری موارد خرافی دیگر که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند و برای ما خنده آور هستند.

اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است.)

اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی را می یابیم.
همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.

فروردین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است. و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال می باشد در میان ایرانیان باستان بسیار گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یادآور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان رسمی روزهای جشن نوروز می دانستند و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز را با شادی به پایان می رساندند و به قول امروزی ها «حسن ختامی بود بر بزرگ ترین جشن سال».

در کتاب « المحاسن و الاضداد » گفته شده :
«... در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کـُشتی که از پشم گوسفند بافته می شود، شش قسمت است که هر قسمت دوازده رشته می شود که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود، می بستند.» عدد شش اشاره است به شش گاههنبار و عدد دوازده به یاد دوازده ماه است و هفتادودو هم به هفتادودو فصل یسنا اشاره است.

تاریخچه ی سیزده بدر

همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
«... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...»
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد.
همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است.

همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.

شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر

همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، اما همانطور که می دانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند.
بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.
برای نمونه فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)
و نمونه های پرشمار دیگر ...

علاوه بر این ها آیین های سیزده بدر مانند چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است، بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.

علف گره زدن

افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی «کیومرث» دارای اهمیت زیادی است، در «اوستا» چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.

گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِنی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :
«مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.
این رسم از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.
در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است : «... اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند.»

همانگونه که شباهتی بین چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد، سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد. نحوه ی اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست.
اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در این روز به صحرا می برده و برای احترام به زمین و گیاه، آن را در آغوش زمین می کاشته اند، امروزه ما آن را به سوی یکدیگر پرتاب می کنیم و تکه تکه اش می کنیم.
سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس آنان بوده است. در حالیکه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است.

۶.جشن سروشگان

سروش روز از فروردین ماه برابر با 17 فروردین در گاهشماری ایرانی 

هفدهمین روز از هر ماه در گاهشماری ایرانی «سروش» نام دارد و هفدهم فروردین، نخستین روز سروش سال است.

هنگام جشن «سروشگان» يا جشن «هفده‌روز» در ستايش «سْـرَئوشَـه» یا «سروش»، ايزد پيام آور خداوند و نگاهبان «بيداری»؛
روز گراميداشت «خروس» و  به ويژه خروس سپيد كه از گرامی ترين جانوران، در نزد ايرانيان به شمار می رفته و  به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته ‌شده است.

۷.جشن فروردینگان

فروردین روز از فروردین ماه برابر با 19 فروردین در گاهشماری ایرانی

نخستین ، از جشن­های ماهانه (برابر شدن نام روز با ماه) در سال «جشن فروردینگان» یا «فرودُگ» نام دارد.

این جشن به «فرَ وَ هَرهای» پاک درگذشتگان و نیاکان مربوط است، به همین دلیل ایرانیان برای شادی روان درگذشتگان خود به آرامگاه آنان می­روند.

هرکس برای تهیه و بخشش «میَزد» در مراسم جشن فروردین­گان، میوه یا لُرک با خود می­آورد، بانوان سیر و سِداب، سیرُگ، آش و بقیه­ی خوراکی­های مراسم را فراهم می­کنند.
موبدان لباس سپیدِ ویژه­ی اجرای مراسم مذهبی بر تن کرده و آفرینگان خوانی را به صورت گروهی برگزار می­کنند. شرکت کنندکان نیز با نیایش ِخود، بر روان و فروهر درگذشتگان درود می­فرستند و برای خشنودی روان‌ آن­ها عود و کندر آتش می‌زنند.

۸.نیایش شاه ورهرام

ورهرام روز از فروردین ماه برابر با 20 فروردین در گاهشماری ایرانی

ورهرام به مانک پیروزی و ورهرام ایزد ، به مانک «پیروزی قابل ستایش» است.

در باور ایرانیان پیروزی همواره با ارزش و قابل ستایش بوده است به همین دلیل در اوستا سرود های زیبایی در ستایش پیروزی آمده است. ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی، در نیایش گاه ویژه ای گرد می آمدند و سرود های ستایش پیروزی را با هم می خواندند و با روانی نیرومند و اراده ای استوار ، برای پیروزی ، پای به میدان مبارزه ی زندگی می گذاشتند.

این بود آیین و جشنهای کهن ایرانیان در فروردینماه. امیدوارم استفاده ی لازم رو برده باشید. در پستهای بعدی به جشنهای ماهای دیگر سال خواهیم پرداخت

پس تا پست بعد خدا نگهدار.....

 

 

+ نوشته شده در  88/01/06ساعت 0:48  توسط عقرب سیاه  | 

جشن های ایرانی

 

 ویژگی های عمومی جشن های ایرانی

 

بررسی جشن های ایرانی و زمان برگزاری آن ها نشان دهنده ی ویژگی هایی مشترک در میان همه ی آن هاست.

1. تقریبا همگی در پیوند با پدیده های طبیعی و کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آن ها هرچه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

2. تقریبا هیچ کدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند.

3. با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در آن ها جایی ندارد.

4. احترام و پاسداشت همه ی مظاهر طبیعت در آن ها دیده می شود.

5. جشن های ایرانی پیوند ناگسستنی با آتش دارند. حتی اگر خود آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد.

6. با زادروز یا سال مرگ کسی در پیوند نیست.

7. گستردگی برگزاری این مراسم به اندازه ی گستره ی ایران فرهنگی است. ایرانیان جشن ها و آیین های میهنی خود را به گونه ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت انگیزی برگزار کرده و تفاوت های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی دانسته اند.

جشنهای فروردین ماه

۱.نوروز

۲.روز امید

۳.زیارت پیر هریشت

۴.آبان روز

۵.سیزده بدر

۶.جشن سروشگان

۷.جشن فروردینگان

۸.نیایش شاه ورهرام

در پست بعدی به توضیح تک تک این جشنها و آیینهای زیبا خواهم پرداخت...  

                                                                                 

+ نوشته شده در  88/01/05ساعت 1:6  توسط عقرب سیاه  | 

کورش کیست؟

 

چه راهکاری را برای بزرگداشت و نگاهداشت اندیشه‌های کوروش بزرگ پیشنهاد می‌کنید ؟

کوروش بزرگ به سال 550 پیش از میلاد دولت ایران هخامنشی را بنیاد نهاد و پاسارگاد را به عنوان نخستین پایتخت خود انتخاب کرد که دشتی بود پهناور و خرم که از رودی سیراب می­شد.

کوروش بزرگ پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 پیش از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت.
تقریبا همه­ی مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده­اند.

هردوت، مورخ یونانی نگار قرن چهارم قبل از میلاد می‏نویسد : «... کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند و هر سرباز دشمن که نیزه­ی خود را خم کند، او را نکشند؛ و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند به طوری که توده­ی ملت مصایب جنگ را احساس نکردند ...»

«ذی نوفن» می‏نویسد : «... کورش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگی ملوک با فضایل حکما در او جمع بود. همتی فایق وجودی غالب داشت ...»

«ریچار فرای» خاورمیانه شناس معتقد است که : «... یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی‌ها و سنت­های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم­های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی­تعصب بود. صفت دیگرش ادامه­ی سازمان­ها و سنت­های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می­دانستند ...»

ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند.
یهودیان این پادشاه را به منزله­ی مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تایید مردوک می‌‌دانستند. درباره­ی کوروش در کتاب­های آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده است.

مشهورترین آیه­ی قرآنی در باره­ی کوروش بزرگ  «...یسئلونک عن ذی القرنین...» است.
مفسران در اینکه ذوالقرنین کیست، اختلاف نظر دارند. اما نظری را که علامه‏طباطبایی و آیت‏اللَّه مکارم‏شیرازی به صحت و حقیقت نزدیک‏تر می‏دانند، این است که ذوالقرنین همان کوروش کبیر، پادشاه هخامنشی است. دلایلی که برای این ادعا بیان می‌شود شامل چهار نکته زیر است :

1- ذوالقرنین شخصیتی است که خداوند به او تمکن در روی زمین و قدرت و اختیار داده‏است و این با شخصیت کوروش که بر بخش عظیمی از آسیا و اروپا دست یافته و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را تاسیس کرده است، توافق دارد.

2- ذوالقرنین مطرح شده در قرآن، خداشناس و موحد است و کوروش هم خداشناس و یکتاپرست بوده است.

3- ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به غرب یا مغرب خورشید داشته است و این با لشکرکشی کوروش به آسیای صغیر و تسخیر آن سرزمین انطباق دارد.

4- ذوالقرنین سفر یا لشکرکشی به شرق یا مشرق خورشید داشته است و این با لشکرکشی کوروش به جنوب شرقی (مُکران و سیستان) و شمال شرقی (پیرامون بلخ) انطباق دارد.

به نظر شما کوروش کیست ؟ آیا شخصیتی ایرانیست یا جهانی ؟
به نظر شما چرا در منابع ادیان جهانی از او نام برده شده است ؟ آیا او پیامبر بوده است ؟
اگر در کتابی مطلبی درباره­ی کوروش خوانده‌اید با ذکر منبع اینجا نقل کنید
بیشتر منابع تاریخی در مورد کوروش غیر ایرانی است، به نظر شما چرا ایرانیان در شناخت شخصیتی چنین برجسته کوتاهی می‌کنند ؟!!!

به نظر شما بهترین راه بزرگداشت و زنده نگاه داشتن یاد این مرد بزرگ چیست ؟

+ نوشته شده در  88/01/05ساعت 1:1  توسط عقرب سیاه  | 

عضویت در وبلاگ

1.مطالب این وبلاگ همه در ارتباط با آیین های سنتی ایران زمین می باشد و مطالب متفرقه حذف می گردد .

2.خواهشمند است از بحث های سیاسی غیر مرتبط خودداری نمایید .

3.به کار بردن انواع و اقسام الفاظ زشت ممنوع می باشد و در صورت مشاهده ، عضویت شما برای مدتی محدود یا به صورت دائم لغومی گردد .

4.هدف از ایجاد وبلاگ و نظر دهی اعضا و دوستان ، تبادل نظر و تلاش برای زنده کردن و زنده نگه داشتن آیین های ایران زمین است . بدیهی است از هر گونه نظرات و پیشنهادات شما در جهت این هدف با کمال میل استقبال می گردد .

عضویت در این وبلاگ به معنای پذیرش شرایط فوق می باشد .

...

..

.

برای عضویت در وبلاگ در قسمت نظرات در خواست عضویت خود را اعلام و راه ارتباطی مانند آدرس وبلاگ یا ایمیل را نوشته و همچنین نام کاربری مورد نظر خود را اعلام کرده تا رمز ورود را در اختیار شما بگذاریم .

+ نوشته شده در  87/12/26ساعت 2:24  توسط پگاه  | 

قاشق زنی

در شب چهارشنبه سوری ، به جز روشن کردن سه یا هفت کوپه آتش به یاد سه پند بزرگ ایرانیان ، (( اندیشه ی نیک )) ، (( گفتار نیک )) ، (( کردار نیک )) و یا هفت امشاسپند (( هرمز )) ، (( هومن ))  ، (( اردیبهشت )) ، (( شهریور )) ، (( سپندارمند )) ، (( خورداد )) و (( امرداد )) مراسم ویژه ای برگذار می شد مانند آتش افروزی بر فراز خانه ها و بلندی ها ، خانه تکانی پیش از چهار شنبه سوری ، خریدن آینه و کوزه ی نو ، خرید اسفند ( اسپند دانه ) ، چراغانی ، تهیه و خوردن آجیل هفت مغز ، کوزه شکستن ، فال گوش ایستادن ، فال کوزه ، ریختن آب قلیا و آب دباغ خانه به گوشه و کنار خانه ، به صحرا رفتن در روز چهارشنبه سوری ، تخم مرغ شکستن ، شال اندازی ، قاشق زنی ، گره گشایی از بخت دختران با بستن قفل به گردن یا گوشه ای از چادر ، نشستن روی چرخ کوزه گری ، شکستن گردو ، گفتن آرزو ها به آب روان ، فریاد زدن خواسته ها در چاه قدیمی ، کمک خواستن از (( چهارشنبه خاتون )) ، رنگ کردن خانه با گل هایی به رنگ های آبی و زرد ، پختن آش ویژه ی چهارشنبه سوری و …

 

قاشق زنی از یادها رفت

قاشق زنی بر اساس لغت نامه ی دهخدا : عمل زنان قدیم در شب چهارشنبه سوری که برای گرفتن مراد و رسیدن به مقصود به طور ناشناس و نقاب زده به درخانه ها رفته و به وسیله ٔ زدن قاشق بر کاسه و یا بر در خانه ، اهل خانه را از آمدن قاشق زن خبر کرده ، ایشان نیز به وظیفه ٔ خود که آوردن مقداری آذوقهٔ خشک و ناپخته است او را جواب گویند. و شرط آن است که مکالمه واقع نشود و رجوع به قاشق زدن شود .

 

قاشق زنی یکی از مراسم دیرین ایرانیان در شب چهارشنبه سوری است .

در همه­ سرزمین­های ایرانی در فاصله­ پنج هزار کیلومتری کردستان تا چین ، آیین جشن چهارشنبه سوری به همراه مراسم جانبی بسیار متنوع و زیبای آن و سرایش ترانه­های شادی بخش و جشن و پایکوبی برگزار می­شود. گستره­ی برگزاری این جشن حوزه­ حضور فرهنگ ایرانی را نشان می­دهد. این گستره نه تنها کشور ایران بلکه از سرزمین­های شرق عراق و شمال آن (کردستان غربی) ، شمال سوریه ، شرق ترکیه ، جنوب روسیه (داغستان و چچنستان) ، آذربایجان و قفقاز، ارمنستان ، غرب پاکستان ، افغانستان ، جنوب ترکمنستان ، تاجیکستان ، ازبکستان ، قرقیزستان ، غرب و شمال هند وغرب چین تشکیل می­شود .

 

سنت قاشق زنی برای اغلب ایرانی ها آشنا و ملموس است . برخی ، دلایل پدید آمدن مراسم قاشق زنی را ، کمک به فقرا و نیازمندانی که چیزی برای گستراندن سفره ی سرور خود نداشتند ، و عده ای که معروف بود سالی یک بار پلو می خوردند ، و کسانی که شاید پولی برای خرید لباس های نو نیز نداشتند ، می دانستند .

برای یک دست ترشدن خوان های شب عید ، مراسم قاشق زنی به صورت خود جوش ، شکل گرفت . در روزگاران قدیم که تهران تازه لقب مرکزیت یافته بود قاشق زنی باب شد . پس از مراسم آتش بازی و خواندن سرود ((زردی من از تو ، سرخی تو از من )) مردم کوچه ها را خالی کرده و گرد کرسی سفره خود می نشستند . صدای کلون در به گوش می رسید . نگاه ها روی غذای وسط سفره که معمولا سبزی پلو با ماهی بود ، لحظه ای به هم دوخته می شد . تکه ای غذا ، آجیل ، شیرینی یا پول می توانست دلی را خرسند کند . پسر بزرگ خانه یا پدر ، به هوای اهدای خوراکی یا نقدینگی ، خود را به پشت در حیاط می رساند . قاشق زن ها ، پوششی بر صورت خود می کشیدند تا شناخته نشوند و کسی اصرار در شناخت ایشان نداشت و هر چه از دستش بر می آمد در دستمال وی می گذاشت .

ترتیب رسم قاشق زنی به این شکل بود : قاشق زن ها که معمولا برای  ناشناس ماندن ، تك نفره اقدام به قاشق زنى مى كردند با قاشق بر پشت كاسه مسى مى كوبيدند. با شنيدن صداى قاشق ، لقمه در گلوى صاحب سفره گره مى خورد و پايين نمى رفت . پيش از رسيدن ميزبان، قاشق زن دستمال اش را از زير يا بالاى در ، داخل خانه مى فرستاد . پس از گرفتن دستمال پر شده از خوراكى، قند يا پول ، قاشق زن به سرعت از محل دور مى شد و تنها خواسته اش ناشناس ماندنش بود . از آنجا كه در هر محله آدم خيررسان پيدا مى شد ، قاشق زن بى آنكه بداند تحت تعقيب آدم خير قرار مى گرفت . و شايد روز و روزهاى بعد ، دستمال يا كيسه اى از هداياى گوناگون جلوى سكوى منزلش مى يافت و خوشحال تر سال نو را آغاز مى كرد .

ايرانى ها مردمى شوخ مزاجند . شايد براى همين مراسم پرالتهاب قاشق زنى خيلى زود رسمى نشاط انگيز شد . قاشق زن ها زياد شدند و برخى ها در قالب گروه هاى سه - چهار نفره قاشق زنى مى كردند . وارد كوچه اى مى شدند و قاشق بر كاسه مى كوفتند . پس از اتمام كار و باز كردن دستمال هايشان پشت كوچه ، هر يك شانس خود را با ديگرى مقايسه مى كرد . يكى آجيل برده بود و ديگرى سكه اى پول ، يكى هم با دستمال خالى . شوخى در قاشق زنى بالا گرفت و قاشق زن ها دو دسته شدند . كسانى از روى فقر و عده اى براى مزاح ، سروصداى قاشق و كاسه درمى آوردند . حكايت شوخى هاى قاشق زنى براى هر كس خاطره اى ماندنى ساخت .

زمان گذشت و برخی اعتقادات و خرافات ، گريبان قاشق زن ها را گرفت و بدین طریق این رسم که با نیتی خیر( و گاه مفرح )  بنیان گذاری شده بود ، به سادگی از بین رفت .


با تشکر از همکاری علیرضا و پریسا و پرنیا

+ نوشته شده در  87/12/26ساعت 2:19  توسط پگاه  |